خواهد آمد مرهم زخم علی در کوچه ها
نوشته بود اگر برای خداست بگذار گمنام بمانم ... 
قالب وبلاگ
طراح قالب

 

...... لطفا درنظر سنجی (نذر صلوات برای تعجیل ظهور) شرکت کنید ......

[ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ] [ 14:14 ] [ منتظر ]

چقدر بازی دشواری بود

در آلماتی دو داشتیم دو بر یک می بردیم

که داور انگلیسی نگذاشت

در آلماتی یک

یک بر یک شده بودیم

در بغداد

صفر بر صفر

حتی در مذاکرات اردوغان و سیلوا با ما

دو هیچ به نفع ما شده بود

وقتی که با ننه اشتون مذاکره می کردیم آن روزها

با کدخدا که بستیم

بازی ناگهان شش بر یک به نفع کدخدا شد

بی دعوت به نیویورک که رفتیم

بازی ۲۱ بر یک

به نفع آنان شد

ده امتیاز به خاطر یک صندلی

و بعد سه روز مذاکرات نفس گیر

سی و پنج بر یک

فقط تیر دروازه را اشتباه گرفته بودیم.

آنها گل می زدند

ما لبخند می زدیم

آنها گل می زدند

ما به آنها پنالتی تعارف می کردیم

سوار بنز شدیم

سندش را به ما نشان دادند

گفتند تک چرخ بزنید

به شرط آن که فقط یک چرخش بچرخد

گفتند بوق بزنید

به شرط آن که صدایش بیرون نرود

دنده عوض کنید

اما در حالت پارک

 

گفتند می توانید برای یک برنامه

با اجازه ی ما

در بنز خودتان لم بدهید

گفتند با اجازه ما می توانید حتی به آینه ی بغل نگاه کنید

گفتند با اجازه ی شورای امنیت

می توانید در آینه ی عقب به مدت دو تا سه دقیقه خیره شوید و لذت ببرید

بنا شد نتیجه را کلاه قرمزی اعلام کند

و ناگهان کلاه قرمزی گفت:

ما برده ایم !

داور گفت آنها برده اند

ننه اشتون خندید و رفت در آغوش کری

کری گفت ما برده ایم

اسرائیل گفت ما آن یک گل را قبول نداریم

کلاه قرمزی گفت:

یک از سی و پنج بزرگتر است

پس ما برده ایم

و پسرخاله اعداد را در هم ضرب کرد و گفت:

گاهی اگر خدا بخواهد

یک بزرگتر از سی و پنج خواهد شد

ناصر می گوید:

در فردو به دستشویی نمی توان رفت

وگرنه بازی سی وشش بر یک می شود

در اراک آب معدنی نمی توان خورد

وگرنه سی و هفت بر یک می شود

بناست پول ها آزاد شوند

تا پول بیفتک و شاتوبریان ۲۵ بعلاوه شش شود

بناست پنج درصد از تحریم ها کم شود

به بهای حذف دو تا بیست درصد

در متن انگلیسی بناست

تمام پاز ها تبدیل به پز شود

فیل ها تبدیل به بز

تمام آب های سنگین

آب هویج شوند

لطفا برای پسرخاله دست بزنید و صندلی بیاورید

در نیویورک

دو صندلی

در شورای حکام و امنیت

سه صندلی

یک فرهنگ انگلیسی دانش آموز

برای لحظه های امضا

یک فراک قرمز برای پسرخاله و کلاه قرمزی

یک کلاه برای بابانوئل

بناست بازی هر شش ماه ادامه داشته باشد

هر شش ماه شش گل

به حساب شش بعلاوه ی شش می ریزند

تا پنجاه سال

و آخرش بازی را

سیصد بر یک اعلام می کنند!

آن وقت کلاه قرمزی خواهد گفت:

یک بیشتر است یا سیصد!‌

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ 16:0 ] [ منتظر ]
 

 

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ 15:20 ] [ منتظر ]

محرم نزدیک بود ...
ولی من هنوز آماده نشده بودم ... سید گفت امسال میای بریم کربلا؟
جا خوردم و گفتم من؟!!!
گفت پ نه پ  ....
گفتم ینی میشه؟
گفت چرا نشه ... برو فلان سایتو ثبت نام کن ...
رفتم ثبت نام کردم ولی اصلا امیدی نداشتم بتونم برم ...
خودمو اصلا لایق رفتن به کربلا نمیدونستم و میگفتم من که اسمم در نمیادو بعدشم پولشم نداشتم ...
تازه ازدواج کرده بودم و فک میکردم خانومم هم راضی نشه تنهایی برم ...
اونم تو اون وضعیت عراق که هر روز انفجار بود و تازشم پیاده روی نجف تا کربلا !!!
ینی امیدم صفر صفر بود ...
محرم نزدیک میشد و من هر روز بیشتر ناامیدتر میشدم ...
بالاخره محرم رسید و روضه ها شروع شد ...
مراسمای هیئت دانشگاه امسال با بقیه سالها فرق داشتن ... خیلی ...
هر شب حرف کربلا میومد وسط و منم داغونتر از هر سالی بودم ...
طوری بودم که انگار همه میخاستن نمک رو زخم دلم بپاشن که منی که نمیتونم برم کربلا چرا هر شب باید انقدر حسرتشو بخورم ...
یه شب به مداح هیئت (مهدی) گفتم داداش جون من از کربلا کمتر بخون !!!
جا خورد و گفت چرا آخه ؟؟؟
دلیلشو نگفتم  ... ولی برگشت گفت ایشالله اربعین کربلا ...
سرمو انداختم پایین و رفتم ...
روز عاشورا رسید و سید برگشت گفت : داداش خودتو آماده کردی ؟
گفتم برا چی؟
گفت: برای چله!!!
خندیدم و گفتم سید امروز چهارشنبه نیستا دیوونه شدی !!!(آخه به شوخی هر چهارشنبه بهش میگفتم سیدا چهارشنبه ها دیوونه میشن)
گفت: اون چله رو نمیگم که چله زیارت عاشورا رو میگم ...
جا خوردمو و گفتم برا چی؟
گفت مگه نمیخای اربعین کربلا باشی از امروز تا اربعین هر شب بعد نماز مغرب زیارت عاشورا میخونیم تا حاجتمونو بگیریم ...
تا اینو شنیدم امیدم که صفر بود انگار یدفه به صد رسید و با خنده گفتم باشه.
هر شب بعد نماز مغرب زیارت عاشورا رو میخوندمو هر روز امیدوارتر میشدم تا اینکه اسامی مسافران کربلا رو زدن تو سایت و رفتم دیدم اسمم دراومده ...
اما....
اما چند تا مشکل داشتم ... راضی کردن خانومم  ... راضی کردن خانواده ام ... پول ...
با خودم گفتم اونی که اسممو تو لیست نوشته پولشم صد در صد جور میکنه ولی زن و خانواده رو چیکار کنم ؟؟؟
دلو زدم به دریا و زنگ زدم به خانومم(اون زمان نامزد بودیم)
گفتم: اسمم کربلا دراومده ...
گفت: واقعا؟!
گفتم: آره!!!
گفت: امام حسین خیلی دوستت داره کاش منم مث تو بودم! حالا کی میری؟
همون لحظه بود که اشک تو چشام جمع شد و ناخودآگاه دستمو گذاشتم رو سینه و رو به کربلا کردمو گفتم:

«السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین»

خلاصه قضیه رو گفتم و خانومم خوشحالتر از من بود !!!!!
بعدش همون شب مادرم زنگ زد و گفت بابات فردا 600 هزار ت میریزه به حسابت برو ثبت نام کن!!!!!
خانومم بهش گفته بود و بدون اینکه من بهشون بگم پولشو ندارم زنگ زدن گفتن !!!
اونوقت بود که فهمیدم اونی که اسممو تو لیست مینویسه همه جوره هوامو داره و همه کارا رو خودش ردیف میکنه ....
اون سال برا اولین بار رفتم کربلا ... اونم چه کربلایی ...
از نجف تا کربلا پیاده ... پا برهنه ... این عکس لحظه ورودمون به شهر کربلاست ...(سید این عکسو گرفته)
این لحظه تو عکس بهترین حس دنیارو داشتم و حاضرم همه چیمو بدم هر سال برای یه بارم که شده همچین حسی رو پیدا کنم ...


امسالم تا حالا دوبار چله زیارت عاشورا گرفتم و الانم تا اربعین چله سوممه ولی انگار امسال اسمم تو لیست نیست ... نمیدونم چیکار کردم که لیاقتشو ندارم ...به خاطر سربازیم که قراره 1 دی سرباز بشم مشکل خروج از کشور دارم ...

اما نمیدونم چرا امیدوارم ...

حسین جان ....

یا شیشه احساس مرا آهن کن!

یا با لغت عشق مرا دشمن کن!

مولا عطش کرب و بلا گیجم کرد!

قربان تو، تکلیف مرا روشن کن ...!

 

 

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 15:56 ] [ منتظر ]
 

يكي ديگر از مزايا و ويژگي‌هاي تربت كربلا آن است كه اگر از آن تسبيحي ساخته شود اگر چه با آن تسبيح نگويد ولي آن در دست شخص تسبيح مي‌گويد.

اين مطلب در روايتي از امام جعفر صادق (ع):«السجود علي طين قبر الحسين (ع) ينور الي الارضين‌السبعه و من كانت معه سبحه من طين قبر الحسين (ع) كتب مسبحا ان لم يسبح بها؛»
سجده بر تربت حسين (ع) تا هفت زمين را روشن مي‌سازد و كسي كه نزدش‌ تسبيحي از تربت حسين (ع) باشد در نامه اعمالش ثواب تسبيح كننده نوشته مي‌شود؛اگر چه با آن تسبيح نگويد ...

در روايت ديگري از امام جعفر صادق (ع) آمده است كه فرمود: «آن كه دانه‌اي از تسبيح تربت حسين (ع) را بگرداند و يك بار استغفار كند، خداي متعال در نامه او ثواب‌ هفتاد بار تسبيح را مي‌نويسد. اگر آن را نگرداند و با آن تسبيح نگويد، در هر دانه از آن تسبيح تربت هفت بار ثواب تسبيح گفتن براي او نوشته مي‌شود.»

همچنین از ایشان روايت شده «السبحه التي هي من طين قبر الحسين (ع) تسبح بيد الرجل من غير ان يسبح» تسبيحي كه از تربت حسين (ع) باشد در دست آدم تسبيح مي‌گويد، بدون آن كه با آن تسبيح بگويد...

در اين زمينه نيز روايات متعدد وجود دارد. كه ذكر همه آنها در اين مقال نمي‌گنجد.توجه به اين نكته اين جا لازم است كه تسبيح گفتن تربت حسين (ع) غير ازتسبيح گفتن جميع موجودات دنيا است كه در قرآن به آن اشاره شده است «سبح لله ما في السموات و ما في الارض .»

بنابراين تربت امام حسين (ع) علاوه بر گفتن آن تسبيح اين تسبيح را نيز مي‌گويد كه شخص آن را نمي‌گويد...

 

http://img1.tebyan.net/Big/1392/07/722163131481187541236143136137917720869.jpg

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 23:42 ] [ منتظر ]

 

قصدم این نیست به کار تو دخالت بکنم ...

حرف حرف تو! ولی راضی نشو آقا جان ...

به رفیقم که حرم رفته حسادت بکنم ...

 

یا ابا عبدالله ! زودتر کاری بکن، که اربعین نزدیک است ...

 

 

[ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ] [ 15:21 ] [ منتظر ]
 

آب را گل نکنید …

شاید از دور علمدار حسین 

مشک طفلان بر دوش

زخم و خون بر اندام

می رسد تا که از این آب روان

پر کند مشک تهی

ببرد جرعه آبی برساند به حرم

تا علی اصغر بی شیر رباب

نفسش تازه شود و بخوابد آرام …

آب را گل نکنید …

که عزیزان حسین

همگی خیره به راهند که ساقی آید

و به انشگت کرم

گره کور عطش بگشاید …

آب را گل نکنید…

که در این نزدیکی 

عابدی تشنه لب و بیمار است

در تب و گریه اسیر …

آب را گل نکنید …

که بود مهریه مادرشان

نه همین اب که هر جای دگر

رود و نهری جاریست

مهر زهرای بتول است

از همین است که من می گویم

آب را گل نکنید…

[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 1:17 ] [ منتظر ]

 

بوی محرمش مياد
خيمه و پرچمش مياد
فرشته از تو آسمون
برای ماتمش مياد

رقيه دخترش مياد
صدای مادرش مياد
تشنگی با لبش مياد
حسين حسين ازش مياد

شاهزاده ای جوون مياد
عباس پهلوون مياد
يه طفل زيبايی مياد
صدای لالايی مياد

مسافرای کربلا
دارن ميرن به مهمونی
دل و بزن به قافله
اگه می خوای جا نمونی
بردار چراغ و پرچمو
اسبابای محرمو
بگير رو دوشت علمو
ديوونه کن يه عالمو
توی صف زنجير زنا
آقا تماشات می کنه
اگه يه قطره عاشقی
وصل به دريات می کنه

کنار هر سقاخومه
به تشنه ها آب بنوشون
بچه های کوچولو رو
لباس سقا بپوشون

 

[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 10:19 ] [ منتظر ]
 

 

 

 

[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 1:24 ] [ منتظر ]

 

کـــاخ همـه شاهـان جهـان را که بگـردی

دربــار کسـی پنجره فولاد نــدارد

 

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 22:26 ] [ منتظر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

اماما ... منتظریم ... منتظر یک اشاره
برچسب‌ ها
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب